6674
شعاع دل به تو چشم انتظار می مانم اگر چه می کُشدم بیقرار می مانم منم چو کودک جنگی که در قبیله ی عشق میان آتش و خون بوته زار می مانم اگرچه بودی و رفتی اگرچه بیتوکمم اگرچه بی تو خزانم بهارمی مانم بیادمحو نگاهت به طاق نقش جهان چهل ستون به رهت استوار می مانم اگرچه کوهم و دنیای شعر بی سر و ته به شرق وسعت عشقت غبار می مانم فقط نگاه شقایق بخواند از رویم شبیه بغض ترک برانار می مانم مراببخش اگر که هنوز اسمت را به میم تاکه نگویم خمار می مانم مگر که پرشود این ساغردو ساله ی عمر شعاع دل بتو چشم انتظار می مانم
imankazemeiدر مکتب حقایق و پیش ادیب عشق
هان ای پسربکوش که روزی پدرشوی