11304
메세지 poem film اصفهان font rain_army poet text 밤 night 폰트 شاعر pc_game 필름 ترانه advertising
باران بزن به اشک قلم واژه گون بزن بر این ستم به کشور غم موج خون بزن نفرین به ظلم وحشی و بر این کلید مکر بر شعله های آتش قدرت قشون بزن حالا که چشممان تر و هر روزمان شب است از مُنتهای رحمت و بی چند و چون بزن می سوزدم ز عمق جگر چون غریو درد بشکاف و پاره کن تن و بر اندرون بزن یا رب از این جهالت خلق تو خسته ام باران گشایشی کن و قدری کنون بزن
imankazemeiدر مکتب حقایق و پیش ادیب عشق
هان ای پسربکوش که روزی پدرشوی