321413
شاعر 기념비 sculpture اصفهان ایران غزل ترانه bronze_sculpture iman_kazemi poem Statue 예술 monument protest poet Memorial شعر Metal عاشقانه 미술 شعر_پارسی nonbuilding_structure classical_sculpture isfahan 조각상 Art figurine
جانم زجادوباره پرید و صفاگرفت بیمارمحتضر ز طبیبی شفا گرفت افتاده بودم و قلم ازخط نمی گذشت روی تودیدم و شب شعرم جلاگرفت من آدمم نه خضر و نه ایوب منتخب سیب بهشت روی تواین مبتلا گرفت خود داده ای مراغم شبهای انتظار آن آتشی که نیمه ی شب ربناگرفت خود داده ای نفس به نفس شور و التهاب یا باده ای که درهوسش دل هواگرفت مارا چه نسبتی به صبوری و اشتیاق صبرم چو کاه وکوه دلم کهربا گرفت یوسف اگرکه شد به صلابت عزیز مصر دست عنایتت قدمش ازخطاگرفت اکنون فقط گناه شبم اشتیاق اوست اینگونه شد که جلدکلامم طلاگرفت
imankazemeiدر مکتب حقایق و پیش ادیب عشق
هان ای پسربکوش که روزی پدرشوی