tapety plant, girl

tapety plant, girl

وقتی این مرد بزرگ از جبهه به خانه می آمد آن قدر کار کرده بود که شده بود یک پوست و استخوان و حتی روزها گرسنگی کشیده بود، جاده ها و بیابانها را برای شناسایی پشت سر گذاشته بود، اما در خانه اثری از این خستگی بروز نمی داد. می نشست و به من می گفت در این چند روزی که نبودم چه کار کرده ای، چه کتابی خوانده ای و همان حرفهایی که یک زن در نهایت به دنبالش هست  من واقعاً احساس خوشبختی می کردم... از خاطرات همسر شهید حسن باقری

371.1K218Wszystkie prawa zastrzeżone
eabdollhiyaneabdollhiyan.

Komentarze 0