
tapety sea, floor
همسر شهید همت:3روزبعدازتولدفرزندم مهدی،ساعت3صبح از منطقه برگشت،عوض اینکه برود سراغ بچه،آمد پیش من وگفت:تو حالت خوبست ژیلا،چیزی کم وکسری نداری بروم برات بخرم؟گفتم:الان؟(3صبح بود)گفت:خوب آره هر چیزی بخواهی بدو می روم، می گیرم،می آورم. گفتم:احوال بچه را نمی پرسی؟گفت:تاازتوخیالم راحت نشودنه. بعدمادرش آمدورختخوابی مرتب برایش انداخت که بخوابد، گفت:لازم نیست،من دوست دارم بعداز چندوقت دوری امشب را پیش زن و بچه ام باشم. آمدهمان جا روی زمین پیش من ومهدی نشست. البته نیم ساعت بعدش از شدّت خستگی خوابش برد.
1547918Wszystkie prawa zastrzeżone
#sea#floor#vacation#wood#shoe#woman#leg#sitting#gentleman#love#foot#hijab#black#footwear#hand#man#martyr#Water
eabdollhiyan.Komentarze 0












