عیدانه نود و هشت

عیدانه نود و هشت

دلم نشسته در مسیر سبز کوچه سارها هوا گرفته در حوالی شکوفه زارها . نوید عید می دهد شمارش شکوفه ها یکی دو لحظه مانده تا تبسم بهارها . لطافت از زمین و آسمان نشسته بر چمن چمن کشیده دست سبز خود به روی خارها . زمان آن رسیده تا هوای دل عوض شود که تا نباشد اینچنین اسیر انحصارها . به ژاله های صبحدم در این بهار دلگشا بشوی از سریر دل شرنگ ها غبارها . محبت از دیار ما ببین چگونه می برد ز سینه ها شراره های تلخ روزگارها . بیا که تا بجوشد از دل خراب ما غزل امید عاشقان و ای قرار بی قرارها

647541Alle rechten voorbehouden.

imankazemei
imankazemeiدر مکتب حقایق و پیش ادیب عشق هان ای پسربکوش که روزی پدرشوی

Reacties 0