Garlic

Garlic

دل من عادت داشت، که بماند یک جا به کجا معلوم است به در خانه ی تو دل من عادت داشت، که بماند آنجا پشت یک پرده ی توری که تو هرروز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوار و دری که تو هرروز از آن میگذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه ی یک باغچه بود، که هرروز به آن مینگری راستی دل من را دیدی آن را گم کردم ”اخوان ثالث”

5486Tutti i diritti riservati.

sazizi548sazizi548"My dry lands of the heart have been watered with faith in God, and I believe that colorful flowers will bloom from them"

Commenti 0